تربیت چه چیزی نیست؟
اگر هدف از تربیت را ایجاد تغییرات مطلوب در فرزند بدانیم، این تغییرات به شیوههای مختلف میتوانند انجام شوند که همهی آنها تربیت کردن نیستند. به عبارت دیگر، ملاحظات روشی خاصی در تربیت وجود دارد که در شبه تربیتها نیست. از مصادیق شبه تربیت عادت، تلقین و تحمیل هستند. شیوهی ایجاد عادت تکرار، تلقین هیبت و تحمیل زور و اجبار است.
تلقین
معمولاً وقتی باوری را میپذیریم برای آن دلیل داریم. اگر به جای دلیل، عواطف و احساسات در قبول باوری نقش داشته باشند، تلقین رخ داده است. مثلاً زمانی که به دلیل دوستی با کسی، باوری را قبول میکنیم در محدوده تلقین قرار داریم. اگر کسی بدون دلیل و استدلال باوری را بپذیرد، نسبت به آن تعصب دارد. یعنی فقط نظر و فهم خودش را دربارهی آن موضوع قبول دارد و نظرات دیگران را بی دلیل و از روی احساس رد میکند. تلقین در هر حیطهای مثل دین و علم میتواند رخ بدهد. آنچه در تلقین بودن یا تربیت بودن موثر است، نوع ارائهی مطالب دینی یا علمی است. اگر یک عالم دینی یا دانشمند همهی نظریات مخالف را رد کند و اجازهی طرح هیچ پرسشی را ندهد، کار او تربیت نیست. بلکه تلقین است.
در دوران کودکی، کودک هر چه والدین و معلمش بگویند را قبول میکند. زیرا هنوز به توانایی تشخیص نرسیده است. بنابراین گویا تلقین در این دوران به صورت ناگزیر رخ میدهد. اما این رخ دادن به معنای مطلوب بودن آن نیست. بلکه باید به تدریج و به محض آشکار شدن نشانههایی از
عادت
مفهوم محوری عادت تکرار است. تکراری خودبخودی و گاه بدون تامل و انتخاب. این روش در تربیت دوران کودکی بسیار به کار میرود. عادت دادن بچهها به مسواک زدن قبل از خواب نمونهای از این روش است.
دو دسته عادت وجود دارد: یک دسته عادتهایی که فرد بدون اطلاع از دلیل انجام کارها، آنها را مرتبا تکرار میکند.
و در مقابل، عادتهایی که شخص با آگاهی از دلایل، آن عمل را تکرار میکند. مثلاً به دلیل مزایایی که سحرخیر بودن دارد، شخص خود را عادت میدهد که هر روز صبح زود از خواب بیدار شود.
عادت نوع دوم را نمیتوانیم به طور کامل برای دوران کودکی به کار ببریم. زیرا کودک هنوز به توانایی شناختی کافی نرسیده است. اما میتوانیم همزمان با رشد عقلی کودک، میزان استفاده از روش عادت اول را کم کنیم و شرایط انجام رفتارهای معقول را برای او فراهم کنیم.
تحمیل
در تحمیل، فرد برای انجام یک کار یا قبول یک باور تحت فشار و اجبار بیرونی قرار میگیرد و این باعث میشود نسبت به آن کار یا باور تأمل نکند و هیچ تمایل و کشش عاطفی نیز به آن نداشته باشد. مثلاً دختری به دلیل فشارهای خانواده یا مدرسه مجبور میشود حجاب بگذارد. در اینجا اراده و انتخاب او تحت تأثیر عوامل جبری بیرونی قرار گرفته و به رسمیت شناخته نشده است. میتوانیم بگوییم تحمیل، بدترین نوع شبهتربیت است. زیرا در شرایط تحمیلی به دلیل اجبار موجود، حتی اگر آن کار یا باور، خوب باشد، نوعی دافعه در فرد نسبت به آن شکل میگیرد وبه سختی میتوان به مسیر تربیتی بازگشت.
تربیت چه چیزی است؟
در تربیت هم به دنبال ایجاد تغییرات مطلوب در تربیتشونده هستیم؛ اما آنچه تربیت را از شبه تربیت جدا میکند، نحوهی ایجاد این تغییرات یا روش کار است. در تربیت، تمام اقتضائات کلیدی انسان که ملاک تمایز او از حیوانات هستند، از جمله تفکر و انتخابگری به رسمیت شناخته میشوند.
به رسمیت شناختن اقتضائات انسان در تربیت، مستلزم تعاملی واقعی میان دو سر عمل تربیت، یعنی تربیت کننده و تربیت شونده است. یعنی تربیت را جریانی یک طرفه و بالا به پایین در نظر نگیریم. بلکه آن را نوعی ارتباط متقابل میان مربی و متربی بدانیم. البته این ارتباط ناهمتزار است. یعنی در ابتدای تربیت، مربی بالاتر از متربی است. زیرا از تجربیات و دانش بیشتری برخوردار است و در انتها، متربی تغییر و تحول بیشتری نسبت به مربی پیدا خواهد کرد.
1. چه کارهایی را در تربیت کردن باید انجام دهیم یا در نظر داشته باشیم؟
(تربیت کردن شامل چه کارهایی میشود؟)
2. تربیت کردن شامل چه افرادی میشود؟
گفتگو در مورد چرایی ها
اولین کاری که در تربیت باید انجام دهیم این است که تغییرات مطلوب را با دلایل انجام دادن آنها به فرزند (دانش آموز) ارائه دهیم. یعنی علاوه بر ایجاد تغییرات در باور، حالات و رفتار، فرد خودش نسبت به این تغییرات آگاهی پیدا کند. این کار باید فعالانه انجام شود. یعنی منتظر نمانیم تا فرزندان از ما سؤال کنند. بلکه باید پیش دستی کرده و خودمان همراه با کارها و باورها دلایلشان را نیز ارائه دهیم.
دادن معیار و ملاک
در مسیر آگاهیبخشی و دادن حکمت یک رفتار به فرزند (دانش آموز)، باید معیارهای کلی در مورد کارهای خوب و بد نیز داده شوند. ممکن است در مرحله اول فقط در مورد دلیل یک رفتار خاص گفتگو کنیم اما با دادن ملاک و معیار به فرزند، قواعد کلیتری را در خصوص آن رفتار بیان میکنیم. مثلاً از فرزند خود میخواهیم که دروغ نگوید زیرا با دروغ، اعتماد دیگران به او از بین میرود. اینجا چرایی دروغ نگفتن را بیان کردیم. اما
انگیزه درونی
برای آینکه تغییرات مطلوب تربیتی در فرزند رخ دهد، خودِ او باید انگیزه و اشتیاقی درونی نسبت به آن کار یا باور داشته باشد. یعنی اگر از فرد بپرسیم چرا میخواهی اینکار را انجام بدهی، از او پاسخی دریافت کنیم که حاکی از انگیزه و دلیل درونی او باشد. داشتن این انگیزه درونی باعث تکرار آن عمل در هر زمانی میشود. اما اگر با تحمیل یا تلقین (شبه) انگیزهای برای او ایجاد شده باشد، تا زمانی که آن شرایط وجود داشته باشد
نقادی
در مسیر تربیت، بعد از اینکه تربیت شونده از چرایی باورها و اعمال آگاه شد و انگیزهای درونی برای انجام دادن آن کار یا پذیرفتن آن باور داشت، با توجه به معیارهایی که برای امر مطلوب و نامطلوب در اختیارش گذاشتیم، میتواند به نقد مربی و دانش او بپردازد.