منظور از اهداف تربیت، ویژگیهای انسانهای تربیت یافته است. تربیت میتواند اشکال متفاوتی داشته باشد، اما در نهایت، نسبی نیست. اهداف تربیت، علاوه بر ویژگیهای مورد پذیرش عموم جامعه، مولفه های خاص تربیت دینی را نیز شامل میشود.
● اولین ویژگی انسان تربیت شده این است که برای داشتن جسمی سالم و نیرومند تلاش کند. این ویژگی، نقطه تمایز تربیت اسلامی با برخی از دیدگاههایی است که جسم و نیازهایش را نادیده میگیرند. این دیدگاهها معتقدند برای تعالی، باید از جسم که زندان روح است، رها شد. در حالی که اسلام، بر سلامت و نیرومندی بدن از طریق رعایت اعتدال در سبک زندگی و ورزش تاکید میکند.
● دومین ویژگی به جنبهای مشترک میان ادیان اشاره می کند که همان معنویت الهی است. معنویت در اسلام حول محور خدا به ظهور میرسد. انسان تربیت شده نگاهی ژرف بین دارد، به رازآلود بودن جهان توجه می کند و این توجه او را شگفت زده خواهد کرد و به تواضع در برابر امر مقدس وا می دارد. مناسکی چون نماز و دعا در ادیان، تجسم این معنویت هستند.
● انسان تربیت شده، از یک سو کنجکاو است و در جستجوی کشف پدیدهها پرسش میکند. پرسشگری باعث می شود امور خرافی و موهوم را نپذیرد و به جای پذیرش صرفِ آنچه میشنود، به دنبال دلایل آن بگردد. از سوی دیگر، چنین انسانی، توانایی ارزیابی دانستههای خود و کشف انسجام یا تناقض میان آنها را نیز دارد.
● منظور از اخلاقی بودن، برخورداری انسان تربیت شده از وجدانی بیدار و داشتن الزامهای درونی است. بعضی الزامهای بیرونی مانند قوانین هم وجود دارند که انسان را وادار به انجام کاری میکنند؛ اما همراه با باور درونی نیستند. انسان تربیت شده با روشنبینی و تامل، اصول اخلاقی را باور دارد و نسبت به آنها پایبند است.
● انسان تربیت شده، بر هیجانات و احساسات خود مسلط است. او نه در برابر رنج ديگران بیتفاوت و بیاحساس است و نه در برابر احساسات و هيجانات، شكننده ميباشد. البته نقطهی تعادل برای هر فرد و در موقعیتهای مختلف متفاوت است و به عوامل مختلفی چون وضعیت اولیه ژنتیکی، عوامل محیطی و تربیت وابسته است.
● انسان تربیت یافته، ذائقه زیبا شناختی پیدا می کند. یعنی می تواند زیبایی را درک کرده و به آن متمایل شود. زیبایی می تواند در دو لایه ظاهری و باطنی نمایان شود. پاکیزگی و آراستگی از جمله زیباییهای ظاهری و ایمان و صبر از جمله زیبایهای باطنی هستند. در زیباییگرایی اصیل، درک و لذت از زیبایی نباید در تقابل با اخلاق قرار گیرد.
● انسان تربیت یافته، میتواند نفس خود را مدیریت کند. این مدیریت، معادل تقوا در دیدگاه اسلامی است و شامل یک ویژگی عام بشری است که اختصاصی به مومنین ندارد. تقوا یعنی آدمی گاهی با فاصله گرفتن و پرهیز کردن و گاهی در عین حضور در موقعیت، میتواند خود را حفظ کند. این کنترل خویشتن، در مقابل امیال درونی و وسوسههای بیرونی است.
● انسان تربیت شده، از نوعی واقعنگری نسبت به خود، تواناییها و ضعفهای خویشتن برخوردار است. از نگاه تربیتی، کسی که مرزهای خویش را بشناسد، خودش و دیگران را رشد میدهد و در مقابل، کسی که از این مرزها خارج شود، برای خودش و دیگران آسیب زاست.
● انسان تربیت شده، در عین شناخت و وفاداری نسبت به سنت ها، به نقد و ارزیابی و تغییر آنها می پردازد. او منطق سنتهای گذشتگان را حفظ کرده و آنها را در موقعیت جدید بازسازی میکند؛ در عین حال، سنتهای غیرعقلانی را مورد نقد قرار میدهد و آنها را کنار میگذارد .
منظور از اهداف تربیت، ویژگیهای انسانهای تربیت یافته است. تربیت میتواند اشکال متفاوتی داشته باشد، اما در نهایت، نسبی نیست. اهداف تربیت، علاوه بر ویژگیهای مورد پذیرش عموم جامعه، مولفه های خاص تربیت دینی را نیز شامل میشود.
● اولین ویژگی انسان تربیت شده این است که برای داشتن جسمی سالم و نیرومند تلاش کند. این ویژگی، نقطه تمایز تربیت اسلامی با برخی از دیدگاههایی است که جسم و نیازهایش را نادیده میگیرند. این دیدگاهها معتقدند برای تعالی، باید از جسم که زندان روح است، رها شد. در حالی که اسلام، بر سلامت و نیرومندی بدن از طریق رعایت اعتدال در سبک زندگی و ورزش تاکید میکند.
● دومین ویژگی به جنبهای مشترک میان ادیان اشاره می کند که همان معنویت الهی است. معنویت در اسلام حول محور خدا به ظهور میرسد. انسان تربیت شده نگاهی ژرف بین دارد، به رازآلود بودن جهان توجه می کند و این توجه او را شگفت زده خواهد کرد و به تواضع در برابر امر مقدس وا می دارد. مناسکی چون نماز و دعا در ادیان، تجسم این معنویت هستند.
● انسان تربیت شده، از یک سو کنجکاو است و در جستجوی کشف پدیدهها پرسش میکند. پرسشگری باعث می شود امور خرافی و موهوم را نپذیرد و به جای پذیرش صرفِ آنچه میشنود، به دنبال دلایل آن بگردد. از سوی دیگر، چنین انسانی، توانایی ارزیابی دانستههای خود و کشف انسجام یا تناقض میان آنها را نیز دارد.
● منظور از اخلاقی بودن، برخورداری انسان تربیت شده از وجدانی بیدار و داشتن الزامهای درونی است. بعضی الزامهای بیرونی مانند قوانین هم وجود دارند که انسان را وادار به انجام کاری میکنند؛ اما همراه با باور درونی نیستند. انسان تربیت شده با روشنبینی و تامل، اصول اخلاقی را باور دارد و نسبت به آنها پایبند است.
● انسان تربیت شده، بر هیجانات و احساسات خود مسلط است. او نه در برابر رنج ديگران بیتفاوت و بیاحساس است و نه در برابر احساسات و هيجانات، شكننده ميباشد. البته نقطهی تعادل برای هر فرد و در موقعیتهای مختلف متفاوت است و به عوامل مختلفی چون وضعیت اولیه ژنتیکی، عوامل محیطی و تربیت وابسته است.
● انسان تربیت یافته، ذائقه زیبا شناختی پیدا می کند. یعنی می تواند زیبایی را درک کرده و به آن متمایل شود. زیبایی می تواند در دو لایه ظاهری و باطنی نمایان شود. پاکیزگی و آراستگی از جمله زیباییهای ظاهری و ایمان و صبر از جمله زیبایهای باطنی هستند. در زیباییگرایی اصیل، درک و لذت از زیبایی نباید در تقابل با اخلاق قرار گیرد.
● انسان تربیت یافته، میتواند نفس خود را مدیریت کند. این مدیریت، معادل تقوا در دیدگاه اسلامی است و شامل یک ویژگی عام بشری است که اختصاصی به مومنین ندارد. تقوا یعنی آدمی گاهی با فاصله گرفتن و پرهیز کردن و گاهی در عین حضور در موقعیت، میتواند خود را حفظ کند. این کنترل خویشتن، در مقابل امیال درونی و وسوسههای بیرونی است.
● انسان تربیت شده، از نوعی واقعنگری نسبت به خود، تواناییها و ضعفهای خویشتن برخوردار است. از نگاه تربیتی، کسی که مرزهای خویش را بشناسد، خودش و دیگران را رشد میدهد و در مقابل، کسی که از این مرزها خارج شود، برای خودش و دیگران آسیب زاست.
● انسان تربیت شده، در عین شناخت و وفاداری نسبت به سنت ها، به نقد و ارزیابی و تغییر آنها می پردازد. او منطق سنتهای گذشتگان را حفظ کرده و آنها را در موقعیت جدید بازسازی میکند؛ در عین حال، سنتهای غیرعقلانی را مورد نقد قرار میدهد و آنها را کنار میگذارد .