لوگو
جستجو

روابط تربیتی

تربیت شامل معلم یا تربیت کننده، شاگرد یا تربیت شونده و یا هر دو می‌شود. اگر یکی از طرفین در فرایند تربیت در محوریت یا مرکز قرار بگیرد، رابطه‌‌ای نامطلوب میان آن‌ها شکل گرفته و تربیت نمی‌تواند رخ دهد. تنها در صورتی که هم معلم و هم شاگرد در این فرایند نقش داشته باشند، رابطه‌ی مطلوب تربیتی شکل خواهد گرفت.

روابط تربیتی | رابطه نامطلوب :

معلم محوری

(والد محوری)


● در این رویکرد، معلم در مرکز توجه است و به عنوان دانای کل در جایگاه بالاتری نسبت به شاگرد قرار دارد. در سوی دیگر، شاگرد مثل یک لوح سفید یا ظرف توخالی فرض می‌شود که معلم می‌خواهد همه‌ی دانسته‌های از پیش موجود را در ذهنش بریزد و او را شبیه خود کند.
● اشکالی که این رویکرد دارد این است که تربیت را لزوماً کار معلم و صرفاً انتقال فرهنگ و سنت‌ در نظر می‌گیرد. درحالی که شاگرد قدرت مقاومت و مخالفت دارد و می‌تواند از نظر منطقی مطالب را نپذیرد و قانع نشود. همچنین به لحاظ عاطفی با آن‌ها ارتباط برقرار نکند و در نتیجه، در عمل آن‌ها را انجام ندهد.
● اشکال دیگر این است که چون این ارتباط یک طرفه و از بالا به پایین است، برای شاگرد عملا امکان تفکر و نقادی وجود ندارد. یعنی او هر چیزی را که از طرف معلم دریافت می‌کند به عنوان وحی منزل تلقی کرده و طوطی‌وار حفظ می‌کند. گویا هیچ نظر مخالف و متفاوتی در برابر آن وجود نداشته و نخواهد داشت.

برای اطلاعات جامع به منابع زیر رجوع کنید.
لینک

روابط تربیتی | رابطه نامطلوب :

شاگرد محوری

(فرزند محوری)


● در این رویکرد که در مقابل نگاه معلم محوری است، شاگرد به رسمیت شناخته می‌شود و جریان تربیت را پیش می‌برد. یعنی استعدادها، خواسته‌ها، نیازها و علایق شاگرد یا فرزند در کانون توجه قرار می‌گیرند. معلم در اینجا نقش تسهیل گری و حاشیه ای دارد. یعنی جریان تربیت را صرفا هدایت می‌کند.
● اشکالی که این رویکرد دارد این است که میراث گذشتگان و انتقال آن از طریق معلم را به طور کلی نادیده می‌گیرد. درحالی که هر پیشرفتی بر دوش میراث سنت‌ها و با نقد آن صورت می‌گیرد و نمی‌تواند از آن‌ها جدا شود. همچنین رویکردهای کودک محور، کودک را یک ابرانسان در نظر می‌گیرند. در حالی که کودکِ زیر ۱۸ سال بر اساس نگاه‌های روانشناختی در حال تکوین است و در موقعیت‌های مختلف حتماً نیاز به کمک دارد.

برای اطلاعات جامع به منابع زیر رجوع کنید.
لینک

روابط تربیتی

تربیت شامل معلم یا تربیت کننده، شاگرد یا تربیت شونده و یا هر دو می‌شود. اگر یکی از طرفین در فرایند تربیت در محوریت یا مرکز قرار بگیرد، رابطه‌‌ای نامطلوب میان آن‌ها شکل گرفته و تربیت نمی‌تواند رخ دهد. تنها در صورتی که هم معلم و هم شاگرد در این فرایند نقش داشته باشند، رابطه‌ی مطلوب تربیتی شکل خواهد گرفت.

روابط تربیتی . رابطه نامطلوب

معلم محوری

(والد محوری)

● در این رویکرد، معلم در مرکز توجه است و به عنوان دانای کل در جایگاه بالاتری نسبت به شاگرد قرار دارد. در سوی دیگر، شاگرد مثل یک لوح سفید یا ظرف توخالی فرض می‌شود که معلم می‌خواهد همه‌ی دانسته‌های از پیش موجود را در ذهنش بریزد و او را شبیه خود کند
● اشکالی که این رویکرد دارد این است که تربیت را لزوماً کار معلم و صرفاً انتقال فرهنگ و سنت‌ در نظر می‌گیرد. درحالی که شاگرد قدرت مقاومت و مخالفت دارد و می‌تواند از نظر منطقی مطالب را نپذیرد و قانع نشود. همچنین به لحاظ عاطفی با آن‌ها ارتباط برقرار نکند و در نتیجه، در عمل آن‌ها را انجام ندهد.
● اشکال دیگر این است که چون این ارتباط یک طرفه و از بالا به پایین است، برای شاگرد عملا امکان تفکر و نقادی وجود ندارد. یعنی او هر چیزی را که از طرف معلم دریافت می‌کند به عنوان وحی منزل تلقی کرده و طوطی‌وار حفظ می‌کند. گویا هیچ نظر مخالف و متفاوتی در برابر آن وجود نداشته و نخواهد داشت.

برای اطلاعات جامع به منابع زیر رجوع کنید.
لینک

روابط تربیتی . رابطه نامطلوب

شاگرد محوری

(فرزند محوری)

● در این رویکرد که در مقابل نگاه معلم محوری است، شاگرد به رسمیت شناخته می‌شود و جریان تربیت را پیش می‌برد. یعنی استعدادها، خواسته‌ها، نیازها و علایق شاگرد یا فرزند در کانون توجه قرار می‌گیرند. معلم در اینجا نقش تسهیل گری و حاشیه ای دارد. یعنی جریان تربیت را صرفا هدایت می‌کند.
● اشکالی که این رویکرد دارد این است که میراث گذشتگان و انتقال آن از طریق معلم را به طور کلی نادیده می‌گیرد. درحالی که هر پیشرفتی بر دوش میراث سنت‌ها و با نقد آن صورت می‌گیرد و نمی‌تواند از آن‌ها جدا شود. همچنین رویکردهای کودک محور، کودک را یک ابرانسان در نظر می‌گیرند. در حالی که کودکِ زیر ۱۸ سال بر اساس نگاه‌های روانشناختی در حال تکوین است و در موقعیت‌های مختلف حتماً نیاز به کمک دارد.

برای اطلاعات جامع به منابع زیر رجوع کنید.
لینک