چکیده
موضوع جلسه هفدهم «رابطه دین با بیرون دین یا رابطه وحی با عقل و علم» است. در این جلسه ابتدا دیدگاه حداکثری نسبت به دین نقد شد. دیدگاهی که میگوید همه چیز را از درون دین میتوان به دست آورد و به بیرون از آن نیازی نداریم. همچنین سکولاریزاسیون عبور از دین حداکثری به دین حداقلی تعریف گردید. سپس نسبت میان وحی با عقل مطرح و تأکید شد که ما نمیتوانیم عقل فردی خودمان را معیار همهچیز قرار دهیم. آنچه مهم است عقل جمعی و علمی است که در اثر آزمون و خطا به دست آمده است. همچنین گفته شد که در نسبت میان دین با بیرون دین سه نوع رابطه میتواند وجود داشته باشد: بیگانگی، یعنی به هم کاری ندارند. مساعدت، یعنی بیرون دین چیزهایی را اثبات میکنند که دین هم میپذیرد و رابطهی تعارض. در صورت تعارض، نمیتوانیم بپذیریم که هر چه منافی دین بود، باطل است. زیرا هم پذیرش دین و هم خلاف آن با عقل جمعی صورت گرفته است. دو طریق برای رهایی از تعارض پیشنهاد شده است که باید بر اساس قاعده و اصول باشند: «بازتفسیر» و «مفهومسازی جدید». در بازتفسیر، ما فهم خودمان را از گزارهای دینی عوض میکنیم. در مفهوم سازی، زمینهی حکم را عوض میکنیم؛ چون آن زمینه امروز نیست، آن حکم نیز جاری نمیشود. به طور کلی بیان گردید که میان دین و بیرون از دین حالت دیالوگ برقرار است که منجر به کمک و تعامل میان آن دو میگردد. در آموزش این موضوع به نوجوان، باید به پیام اصلی دین توجه کنیم؛ نه به جزئیاتی که یا با دین معارض هستند یا آن را تایید میکنند.
نکات
1. نقد دیدگاه حداکثری به دین و نسبت آن با انحطاط تمدن ۰۰:۱۲:۳۷
2. تبیین تفاوت عقل فردی و عقل جمعی، و نقش آن در فهم دین ۰۰:۲۳:۳۳
3. مقولات یا مفاهیم خردپذیر، خردگریز و خردستیز ۰۰:۳۹:۰۰
4. معرفی سه نوع رابطه دین با بیرون دین: بیگانگی، مساعدت، تعارض ۰۰:۴۱:۵۰
5. بررسی روشهای حل تعارض دین و عقل: بازتفسیر و مفهومسازی ۰۱:۰۰:۳۵
6. هشدار درباره افراط در تفسیر دین که ممکن است به بیمعنایی و بیضابطگی منجر شود. ۰۱:۰۵:۰۰
7. تأکید بر توجه به پیام اصلی دین در آموزش به نوجوانان ۰۱:۰۸:۴۰
پرسش و پاسخ
حد و مرز بازتفسیر و مفهومسازی چگونه تعیین میشود؟
این پرسش یکی از مسائل جدی و همیشگی در فهم دین است. بسیاری از بزرگان دینشناسی قائل به تأویل و تفسیر فراتر از معناهای ظاهری بودهاند، اما اینکه مرز این تأویلها چیست، همواره مورد بحث بوده است. غزالی با تأویلهای بیضابطه اسماعیلیه مخالف بود، ولی خود تئوریهایی برای تأویل منضبط طراحی کرده بود. بنابراین اصل تأویل پذیرفته است، ولی به شرط رعایت ساختار و اصول زبانشناسی، تاریخی و عقل جمعی.