چکیده
جلسه نوزدهم به موضوع «ما و غرب» اختصاص داشت. در این جلسه، نسبت ما مسلمانان با تمدن غرب مورد بررسی قرار گرفت و تأکید شد که مواجهه با غرب نباید سادهانگارانه باشد. در ادامه به توضیح مفهوم غربزدگی پرداخته شد و ریشههای تاریخی آن بیان گردید. در تلقی رایج از غربزدگی در جامعهی ما، غرب یک کل منسجم و ثابت است که مفاسد زیادی دارد. درحالی که اصطلاح غربزدگی که اولین بار توسط اندیشمندانی همچون هگل، مارکس و هایدگر جعل گردید، به نوعی جبر تاریخی اشاره داشت. به این معنا که غربی شدن سرنوشت محتوم همهی جهان است و نوعی نگاه تسلیم و دستبستگی نسبت به غرب در آن وجود دارد. این اندیشه از سوی بسیاری از جوامع از جمله جامعه ما به دلیل در نظر گرفتن تنها چهره سیاسی غرب و استعمار و ظلم در مورد سایر ملتها، مورد پذیرش قرار گرفت. اینکه غرب دشمن ماست. در مقابل این نگاه، یک نگاه افراطی پسااستعمارگرایانه به وجود آمد که قائل بودند هر قومی باید برای خودشان فکر کنند. این هم تفکر درستی نبود. شیوهی درست مواجهه با غرب این است که بدانیم غرب یک کل مبهم و وهمآلودی نیست؛ بلکه متشکل از عناصر مختلفی است مانند علم، تکنولوژی، فلسفه، سکولاریسم، آزادی، حقوق بشر، استعمار. ما در مورد هر کدام از این عناصر باید به صورت جداگانه داوری و نقادی کنیم. یعنی بتوانیم نقاط قوت و ضعف غرب را در این عناصر تفکیک کنیم. مواجهه انتقادی به ما کمک میکند تا بتوانیم در کنار دیدن امور منفی، چیزهای خوب را نیز از آنها فرا بگیریم.
نکات
1. تعریف اصطلاح رایج غربزدگی ۰۰:۱۰:۴۴
2. معرفی تعریف حقیقی غربزدگی ۰۰:۱۷:۵۰
3. توضیح دلیل پذیرش اصطلاح غربزدگی از سوی برخی جوامع ۰۰:۲۶:۳۰
4. تاکید بر جنبهها و عناصر مختلف تمدن غرب۰۰:۳۳:۵۰
5. اجزای غرب۰۰:۴۵:۵۰
6. نحوه مواجهه با غرب ۰۰:۵۹:۰۰
7. تاکید بر تربیت انتقادی در مواجهه با غرب و خودمان ۰۱:۱۵:۵۵
پرسش و پاسخ
آیا میتوان میان تمدن ما و تمدن غرب گفتوگویی عمیق برقرار کرد؟
این سوال مبتنی بر این پیش فرض است که تمدنها «ذات» دارند؛ درحالی که مفاهیمی مانند تمدن و فرهنگ برساختههای انسانیاند، نه اموری طبیعی. همانطور که خانهای را میسازیم، تمدن را نیز با تصمیم، انتخاب و طراحی میسازیم. بنابراین گفتگو میان تمدنها شدنی است. ما در آغاز تمدن اسلامی یا فرهنگ اسلامی، گفتگوی میان فرهنگ اسلامی و فرهنگ یونانی را داریم. البته بهتر است به جای «تمدن» از فرهنگ در اینجا استفاده کنیم. زیرا فرهنگها سیالیت دارند و میتوانند با هم گفتگو کنند؛ درحالی که تمدن متصلب و راکد است.
منابع
جلال آلاحمد، داریوش شایگان، مرتضی مطهری، اقبال لاهوری، هایدگر، توینبی، جان استوارت میل، سید قطب