این متن برای والدین و مربیانی نوشته شده است که به تربیت دینی کودکان و نوجوانان اهمیت میدهند و در عین حال معتقدند شیوههای رایج تربیت دینی همیشه با نیازها و شرایط زندگی امروز سازگار نیستند. در این بخش تلاش شده است موضوع خداباوری با توجه به چالشهای تربیتی و شرایط جهان معاصر بررسی شود.
● ضرورت خداباوری
ضرورت خداباوری را میتوان از دو منظر بررسی کرد. در یک نگاه، خداوند به این دلیل موضوع ایمان قرار میگیرد که وجود او یک حقیقت است. در نگاه دیگر، به آثار و کارکردهای خداباوری در زندگی انسان توجه میشود. با توجه به هدف این متن و مخاطبان آن، نگاه دوم برای بحث حاضر مناسبتر است.
خداباوری میتواند آثار و کارکردهای مهمی در زندگی کودکان و نوجوانان داشته باشد، از جمله:
معنا بخشیدن به زندگی
ایجاد احساس تعلق و امنیت
افزایش امید و تابآوری
تقویت عزتنفس و اعتمادبهنفس
کمک به رشد اخلاقی و کاهش آسیبهای اجتماعی
در عین حال، همه شیوههای دینداری به یک اندازه سازنده نیستند. برخی برداشتها یا روشهای نادرست تربیت دینی ممکن است به اضطراب، وسواس، جزماندیشی یا تقدیرگرایی منجر شوند. بنابراین، در کنار تقویت خداباوری، باید به پیشگیری از این آسیبها نیز توجه شود.
● ماهیت خداباوری
خداوند مهمترین مفهوم در تربیت دینی است، اما شناخت او همیشه با پرسشها و ابهامهایی همراه بوده است. اختلافنظرهای فراوان درباره خدا، مسئله شر و تغییراتی که در ایمان افراد در طول زندگی رخ میدهد، نشان میدهد خداباوری موضوعی ساده و یکبعدی نیست. فهم انسان از خداوند تحت تأثیر ویژگیهای فردی، تجربههای زندگی، شرایط روانی و محیط فرهنگی او قرار دارد.
به همین دلیل، افراد رابطههای متفاوتی با خداوند برقرار میکنند. برخی خدا را بیشتر با رحمت، محبت و احساس امنیت میشناسند و برخی دیگر بیشتر بر عظمت، قدرت یا هیبت او تأکید میکنند. همچنین، برداشت انسان از خدا در طول زندگی ثابت نمیماند و با رشد شناختی، تجربههای جدید و تغییر شرایط زندگی دگرگون میشود.
از آنجا که کودکان و نوجوانان در هر دوره سنی تواناییهای شناختی و عاطفی متفاوتی دارند، آشنایی آنان با خدا نیز باید متناسب با همین ویژگیها باشد. بنابراین، در هر مرحله از رشد، لازم است جنبهای از خداوند معرفی شود که با نیازها و تواناییهای آن دوره هماهنگ باشد
شناخت خداوند با شناخت بسیاری از موضوعات دیگر تفاوت دارد. انسان میتواند برخی از صفات و نشانههای خداوند را بشناسد، اما هیچگاه به شناخت کامل او دست نمییابد. به همین دلیل، بهتر است خداوند به عنوان حقیقتی شناخته شود که در عین واقعی بودن، همه ابعاد آن برای انسان آشکار نیست.
کمک به شکلگیری چنین نگاهی، از همان سالهای کودکی اهمیت دارد. کودک و نوجوان باید به تدریج بیاموزند که ندانستن پاسخ همه پرسشها، امری طبیعی است و برخی واقعیتها همواره بخشی از رازآلودگی خود را حفظ میکنند.
از آنجا که خداوند مانند هیچیک از موجودات نیست، شناخت او معمولاً با کمک تمثیلها و استعارهها آسانتر میشود. البته این تمثیلها باید متناسب با سن، تجربه و تواناییهای کودک یا نوجوان انتخاب شوند.
برای مثال، در سالهای نخست زندگی، استعارههایی مانند «خدا به عنوان مراقب»، «پناهگاه» یا «دوست مهربان» برای کودک قابل فهمتر از مفاهیم انتزاعی هستند. با افزایش سن، میتوان به تدریج از استعارههای عمیقتر و متناسب با رشد شناختی او استفاده کرد.
رویکرد تربیتی دوره کودکی
در آشنایی کودکان با خداوند، دو اصل اهمیت ویژهای دارد. نخست اینکه آموزشها باید با تواناییهای شناختی کودک متناسب باشند. دوم اینکه موضوع یادگیری باید برای او معنادار و متناسب با نیازهایش باشد. آموزش دینی زمانی اثرگذار است که کودک بتواند آن را با دنیای خود ارتباط دهد.
اوان کودکی؛ نیاز به احساس تعلق و امنیت
در سالهای آغازین زندگی، مهمترین نیاز کودک احساس امنیت است. از آنجا که مفهوم خدا برای کودک خردسال بسیار انتزاعی است، معمولاً آموزش مستقیم این مفهوم در این سن سودمند نیست. اما اگر کودک با موضوع خدا روبهرو شد، بهتر است خداوند به گونهای معرفی شود که احساس محبت، مراقبت و امنیت را در او تقویت کند.
پژوهشهای روانشناسی دین نشان میدهند رابطه کودک با والدین یا مراقبان، میتواند بر نوع رابطه او با خداوند در سالهای بعد اثر بگذارد.
کودکانی که در سالهای نخست زندگی، محبت، امنیت و پاسخگویی مناسب را تجربه میکنند، معمولاً راحتتر میتوانند رابطهای همراه با اعتماد و آرامش با خداوند برقرار کنند. این موضوع هم به دلیل تجربه رابطهای ایمن با والدین است و هم به این دلیل که پذیرش باورهای دینی والدین برای آنان آسانتر میشود.
در مقابل، برخی پژوهشگران معتقدند افرادی که چنین امنیتی را تجربه نکردهاند، ممکن است برای جبران این کمبود به رابطه با خداوند روی بیاورند. با این حال، هنوز شواهد کافی وجود ندارد که نشان دهد این مسیر همیشه به شکلگیری رابطهای پایدار و سالم با خدا منجر میشود.
در مجموع، این پژوهشها نشان میدهند ایجاد احساس امنیت و دلبستگی ایمن در سالهای نخست زندگی، میتواند زمینه مناسبی برای شکلگیری خداباوری در آینده فراهم کند
اواخر کودکی؛ معناجویی
در اواخر کودکی، یکی از نیازهای مهم کودک، یافتن معنا و نظم در جهان است. در این دوره، خداباوری میتواند به کودک کمک کند میان پدیدههای مختلف زندگی ارتباط برقرار کند و جهان را منسجمتر ببیند.
تا این سن، کودک معمولاً با موضوعات مختلف دینی مانند نماز، مسجد، قرآن، پیامبران یا مناسبتهای مذهبی آشنا شده است؛ اما ممکن است هنوز ارتباط میان آنها را درک نکند. آشنایی با خداوند به عنوان محور این آموزهها، به او کمک میکند این مفاهیم را به صورت یک مجموعه مرتبط و معنادار ببیند.
در این سن، پرسشهایی مانند «چرا دنیا به وجود آمده است؟»، «چرا انسان زندگی میکند؟» یا «چرا اتفاقهای سخت رخ میدهند؟» بیشتر مطرح میشوند. والدین و مربیان میتوانند متناسب با توانایی کودک، خداوند را به عنوان سرچشمه نظم، حکمت و معنای جهان معرفی کنند.
به همین دلیل، در این دوره میتوان بیش از گذشته بر صفت «حکمت» خداوند تأکید کرد و تصویر خدا را به عنوان «خدای حکیم» در ذهن کودک تقویت نمود.
ملاحضات شخصی
کودکان حدود پنج تا نه سالگی معمولاً مرز روشنی میان واقعیت و داستانهای خیالانگیز ندارند. به همین دلیل، ممکن است برخی داستانهای دینی یا معجزات را همانند افسانهها درک کنند.
به همین دلیل، بهتر است در معرفی مطالبی که پذیرش آنها برای کودک دشوار است، شتابزده عمل نشود. اگر کودک از همان ابتدا این موضوعات را در کنار داستانهای خیالی قرار دهد، ممکن است بعدها، همزمان با کنار گذاشتن باورهای کودکانه، درباره این آموزهها نیز دچار تردید شود.
با نزدیک شدن به نوجوانی، قدرت استدلال کودک افزایش مییابد؛ اما در کنار آن، لازم است قوه خیال نیز حفظ و تقویت شود.
خیالورزی تنها برای لذت بردن از داستانها و آثار هنری اهمیت ندارد، بلکه در فهم استعارهها، متون دینی، تجربههای معنوی و شکلگیری رابطه با خدا نیز نقش دارد.
به همین دلیل، استفاده از ادبیات و داستانهای ارزشمند، بهویژه آثار ادبی دینی، میتواند به حفظ این توانایی کمک کند.
یکی از هدفهای تربیت دینی آن است که کودک به تدریج بیاموزد همه واقعیتها را نمیتوان به طور کامل شناخت.
در مورد خداوند، انسان میتواند برخی ویژگیها را بشناسد، اما بسیاری از جنبههای وجود او برای ما ناشناخته باقی میماند. بنابراین، کودک و نوجوان باید یاد بگیرند که همیشه لازم نیست برای همه پرسشها پاسخ کامل و قطعی داشته باشند.
پذیرش این ابهامها به معنای کنار گذاشتن عقل نیست، بلکه به معنای پذیرفتن محدودیتهای شناخت انسان است. این توانایی به کودک کمک میکند بدون نگرانی، با برخی پرسشهای بیپاسخ نیز کنار بیاید.
● نماز و عبادات
با آغاز سن تکلیف، نماز و دیگر عبادتهای واجب به مهمترین بستر ارتباط نوجوان با خداوند تبدیل میشوند. اما اگر این عبادتها بدون مقدمه، صرفاً با الزام بیرونی و بدون تبیین معنا و چرایی آنها آموزش داده شوند، بهتدریج به عملی ملالآور و کماثر تبدیل خواهند شد.
ازاینرو، عبادت باید متناسب با تصویری که نوجوان از خداوند دارد، برای او معنادار شود. به همین دلیل، بهتر است مضامین و اذکار نماز با نیازها و مرحله رشدی او تناسب داشته باشند تا نوجوان بتواند با رشد شناختی و عاطفی خود، معانی عمیقتری از آنها را تجربه کند.
برای معنادارتر شدن نماز در این دوره، سه راهکار پیشنهاد میشود: تأکید بر معانی متناسب با نیازهای نوجوان در نماز متعارف، استفاده از اذکار و دعاهای مجاز و متناسب با اقتضائات رشدی، و در دوره پیش از تکلیف و سالهای آغازین آن، سادهتر و کوتاهتر کردن نماز با هدف ایجاد علاقه و پرهیز از اکراه و اجبار.
● قرآن و دعاها
دعا، به دلیل انعطاف در محتوا، زمان و شیوه اجرا، نسبت به عبادتهای واجب امکان بیشتری برای هماهنگ شدن با نیازها و ویژگیهای دورههای مختلف رشد دارد. ازاینرو، در کودکی و نوجوانی بهتر است از دعاهایی استفاده شود که مضمون آنها برای این سنین قابل فهم و معنادار باشد؛ مانند درخواست کمک برای رسیدن به هدفهای خوب، قول به ترک رفتارهای نادرست و دعا برای خانواده و دیگران.
با ورود به نوجوانی، میتوان بهتدریج فرازهای مناسبی از دعاهای مأثور را نیز معرفی کرد؛ اما نباید همه دعاها و مراسم دعا را بدون توجه به تناسب محتوای آنها برای کودکان و نوجوانان به کار برد.
همچنین، دعا زمانی بیشترین اثر را دارد که با حضور قلب و متناسب با وضعیت عاطفی فرد انجام شود.
در مورد قرآن نیز همین ملاحظات وجود دارد، با این تفاوت که کودک آیات قرآن را سخن مستقیم خداوند میداند. بنابراین، اگر مضمون آیات با تصویری که متناسب با سن او باید از خداوند شکل بگیرد سازگار نباشد، ممکن است در روند خداباوری او اختلال ایجاد کند.
● نقش همسالان و مربیان
با آغاز نوجوانی، نقش همسالان در شکلگیری نگرشها و رفتارهای نوجوان پررنگتر میشود. ازاینرو، والدین باید مراقب باشند فرزندشان در گروههایی قرار نگیرد که دین و خداباوری را تحقیر یا نفی میکنند.
در مقابل، اگر فعالیتهای گروهی با حضور مربی شایسته همراه باشد، مربی میتواند از طریق شخصیت، رفتار و شیوه ارتباط خود، در کنار فعالیت اصلی، بر تربیت دینی و خداباوری نوجوان نیز اثر بگذارد. همچنین میتواند زمینه گفتوگو درباره مسائل دینی را فراهم کند و به عنوان الگویی مناسب نقشآفرینی نماید.
ازاینرو، مربی علاوه بر دانش اعتقادی و توانایی اقناع، باید از ویژگیهای شخصیتی لازم برای الگو بودن نیز برخوردار باشد.
این متن برای والدین و مربیانی نوشته شده است که به تربیت دینی کودکان و نوجوانان اهمیت میدهند و در عین حال معتقدند شیوههای رایج تربیت دینی همیشه با نیازها و شرایط زندگی امروز سازگار نیستند. در این بخش تلاش شده است موضوع خداباوری با توجه به چالشهای تربیتی و شرایط جهان معاصر بررسی شود.
● ضرورت خداباوری
ضرورت خداباوری را میتوان از دو منظر بررسی کرد. در یک نگاه، خداوند به این دلیل موضوع ایمان قرار میگیرد که وجود او یک حقیقت است. در نگاه دیگر، به آثار و کارکردهای خداباوری در زندگی انسان توجه میشود. با توجه به هدف این متن و مخاطبان آن، نگاه دوم برای بحث حاضر مناسبتر است.
خداباوری میتواند آثار و کارکردهای مهمی در زندگی کودکان و نوجوانان داشته باشد، از جمله:
معنا بخشیدن به زندگی
ایجاد احساس تعلق و امنیت
افزایش امید و تابآوری
تقویت عزتنفس و اعتمادبهنفس
کمک به رشد اخلاقی و کاهش آسیبهای اجتماعی
در عین حال، همه شیوههای دینداری به یک اندازه سازنده نیستند. برخی برداشتها یا روشهای نادرست تربیت دینی ممکن است به اضطراب، وسواس، جزماندیشی یا تقدیرگرایی منجر شوند. بنابراین، در کنار تقویت خداباوری، باید به پیشگیری از این آسیبها نیز توجه شود.
● ماهیت خداباوری
خداوند مهمترین مفهوم در تربیت دینی است، اما شناخت او همیشه با پرسشها و ابهامهایی همراه بوده است. اختلافنظرهای فراوان درباره خدا، مسئله شر و تغییراتی که در ایمان افراد در طول زندگی رخ میدهد، نشان میدهد خداباوری موضوعی ساده و یکبعدی نیست. فهم انسان از خداوند تحت تأثیر ویژگیهای فردی، تجربههای زندگی، شرایط روانی و محیط فرهنگی او قرار دارد.
به همین دلیل، افراد رابطههای متفاوتی با خداوند برقرار میکنند. برخی خدا را بیشتر با رحمت، محبت و احساس امنیت میشناسند و برخی دیگر بیشتر بر عظمت، قدرت یا هیبت او تأکید میکنند. همچنین، برداشت انسان از خدا در طول زندگی ثابت نمیماند و با رشد شناختی، تجربههای جدید و تغییر شرایط زندگی دگرگون میشود.
از آنجا که کودکان و نوجوانان در هر دوره سنی تواناییهای شناختی و عاطفی متفاوتی دارند، آشنایی آنان با خدا نیز باید متناسب با همین ویژگیها باشد. بنابراین، در هر مرحله از رشد، لازم است جنبهای از خداوند معرفی شود که با نیازها و تواناییهای آن دوره هماهنگ باشد
شناخت خداوند با شناخت بسیاری از موضوعات دیگر تفاوت دارد. انسان میتواند برخی از صفات و نشانههای خداوند را بشناسد، اما هیچگاه به شناخت کامل او دست نمییابد. به همین دلیل، بهتر است خداوند به عنوان حقیقتی شناخته شود که در عین واقعی بودن، همه ابعاد آن برای انسان آشکار نیست.
کمک به شکلگیری چنین نگاهی، از همان سالهای کودکی اهمیت دارد. کودک و نوجوان باید به تدریج بیاموزند که ندانستن پاسخ همه پرسشها، امری طبیعی است و برخی واقعیتها همواره بخشی از رازآلودگی خود را حفظ میکنند.
از آنجا که خداوند مانند هیچیک از موجودات نیست، شناخت او معمولاً با کمک تمثیلها و استعارهها آسانتر میشود. البته این تمثیلها باید متناسب با سن، تجربه و تواناییهای کودک یا نوجوان انتخاب شوند.
برای مثال، در سالهای نخست زندگی، استعارههایی مانند «خدا به عنوان مراقب»، «پناهگاه» یا «دوست مهربان» برای کودک قابل فهمتر از مفاهیم انتزاعی هستند. با افزایش سن، میتوان به تدریج از استعارههای عمیقتر و متناسب با رشد شناختی او استفاده کرد.
رویکرد تربیتی دوره کودکی
در آشنایی کودکان با خداوند، دو اصل اهمیت ویژهای دارد. نخست اینکه آموزشها باید با تواناییهای شناختی کودک متناسب باشند. دوم اینکه موضوع یادگیری باید برای او معنادار و متناسب با نیازهایش باشد. آموزش دینی زمانی اثرگذار است که کودک بتواند آن را با دنیای خود ارتباط دهد.
اوان کودکی؛ نیاز به احساس تعلق و امنیت
در سالهای آغازین زندگی، مهمترین نیاز کودک احساس امنیت است. از آنجا که مفهوم خدا برای کودک خردسال بسیار انتزاعی است، معمولاً آموزش مستقیم این مفهوم در این سن سودمند نیست. اما اگر کودک با موضوع خدا روبهرو شد، بهتر است خداوند به گونهای معرفی شود که احساس محبت، مراقبت و امنیت را در او تقویت کند.
پژوهشهای روانشناسی دین نشان میدهند رابطه کودک با والدین یا مراقبان، میتواند بر نوع رابطه او با خداوند در سالهای بعد اثر بگذارد.
کودکانی که در سالهای نخست زندگی، محبت، امنیت و پاسخگویی مناسب را تجربه میکنند، معمولاً راحتتر میتوانند رابطهای همراه با اعتماد و آرامش با خداوند برقرار کنند. این موضوع هم به دلیل تجربه رابطهای ایمن با والدین است و هم به این دلیل که پذیرش باورهای دینی والدین برای آنان آسانتر میشود.
در مقابل، برخی پژوهشگران معتقدند افرادی که چنین امنیتی را تجربه نکردهاند، ممکن است برای جبران این کمبود به رابطه با خداوند روی بیاورند. با این حال، هنوز شواهد کافی وجود ندارد که نشان دهد این مسیر همیشه به شکلگیری رابطهای پایدار و سالم با خدا منجر میشود.
در مجموع، این پژوهشها نشان میدهند ایجاد احساس امنیت و دلبستگی ایمن در سالهای نخست زندگی، میتواند زمینه مناسبی برای شکلگیری خداباوری در آینده فراهم کند
اواخر کودکی؛ معناجویی
در اواخر کودکی، یکی از نیازهای مهم کودک، یافتن معنا و نظم در جهان است. در این دوره، خداباوری میتواند به کودک کمک کند میان پدیدههای مختلف زندگی ارتباط برقرار کند و جهان را منسجمتر ببیند.
تا این سن، کودک معمولاً با موضوعات مختلف دینی مانند نماز، مسجد، قرآن، پیامبران یا مناسبتهای مذهبی آشنا شده است؛ اما ممکن است هنوز ارتباط میان آنها را درک نکند. آشنایی با خداوند به عنوان محور این آموزهها، به او کمک میکند این مفاهیم را به صورت یک مجموعه مرتبط و معنادار ببیند.
در این سن، پرسشهایی مانند «چرا دنیا به وجود آمده است؟»، «چرا انسان زندگی میکند؟» یا «چرا اتفاقهای سخت رخ میدهند؟» بیشتر مطرح میشوند. والدین و مربیان میتوانند متناسب با توانایی کودک، خداوند را به عنوان سرچشمه نظم، حکمت و معنای جهان معرفی کنند.
به همین دلیل، در این دوره میتوان بیش از گذشته بر صفت «حکمت» خداوند تأکید کرد و تصویر خدا را به عنوان «خدای حکیم» در ذهن کودک تقویت نمود.
ملاحضات شخصی
کودکان حدود پنج تا نه سالگی معمولاً مرز روشنی میان واقعیت و داستانهای خیالانگیز ندارند. به همین دلیل، ممکن است برخی داستانهای دینی یا معجزات را همانند افسانهها درک کنند.
به همین دلیل، بهتر است در معرفی مطالبی که پذیرش آنها برای کودک دشوار است، شتابزده عمل نشود. اگر کودک از همان ابتدا این موضوعات را در کنار داستانهای خیالی قرار دهد، ممکن است بعدها، همزمان با کنار گذاشتن باورهای کودکانه، درباره این آموزهها نیز دچار تردید شود.
با نزدیک شدن به نوجوانی، قدرت استدلال کودک افزایش مییابد؛ اما در کنار آن، لازم است قوه خیال نیز حفظ و تقویت شود.
خیالورزی تنها برای لذت بردن از داستانها و آثار هنری اهمیت ندارد، بلکه در فهم استعارهها، متون دینی، تجربههای معنوی و شکلگیری رابطه با خدا نیز نقش دارد.
به همین دلیل، استفاده از ادبیات و داستانهای ارزشمند، بهویژه آثار ادبی دینی، میتواند به حفظ این توانایی کمک کند.
یکی از هدفهای تربیت دینی آن است که کودک به تدریج بیاموزد همه واقعیتها را نمیتوان به طور کامل شناخت.
در مورد خداوند، انسان میتواند برخی ویژگیها را بشناسد، اما بسیاری از جنبههای وجود او برای ما ناشناخته باقی میماند. بنابراین، کودک و نوجوان باید یاد بگیرند که همیشه لازم نیست برای همه پرسشها پاسخ کامل و قطعی داشته باشند.
پذیرش این ابهامها به معنای کنار گذاشتن عقل نیست، بلکه به معنای پذیرفتن محدودیتهای شناخت انسان است. این توانایی به کودک کمک میکند بدون نگرانی، با برخی پرسشهای بیپاسخ نیز کنار بیاید.
● نماز و عبادات
با آغاز سن تکلیف، نماز و دیگر عبادتهای واجب به مهمترین بستر ارتباط نوجوان با خداوند تبدیل میشوند. اما اگر این عبادتها بدون مقدمه، صرفاً با الزام بیرونی و بدون تبیین معنا و چرایی آنها آموزش داده شوند، بهتدریج به عملی ملالآور و کماثر تبدیل خواهند شد.
ازاینرو، عبادت باید متناسب با تصویری که نوجوان از خداوند دارد، برای او معنادار شود. به همین دلیل، بهتر است مضامین و اذکار نماز با نیازها و مرحله رشدی او تناسب داشته باشند تا نوجوان بتواند با رشد شناختی و عاطفی خود، معانی عمیقتری از آنها را تجربه کند.
برای معنادارتر شدن نماز در این دوره، سه راهکار پیشنهاد میشود: تأکید بر معانی متناسب با نیازهای نوجوان در نماز متعارف، استفاده از اذکار و دعاهای مجاز و متناسب با اقتضائات رشدی، و در دوره پیش از تکلیف و سالهای آغازین آن، سادهتر و کوتاهتر کردن نماز با هدف ایجاد علاقه و پرهیز از اکراه و اجبار.
● قرآن و دعاها
دعا، به دلیل انعطاف در محتوا، زمان و شیوه اجرا، نسبت به عبادتهای واجب امکان بیشتری برای هماهنگ شدن با نیازها و ویژگیهای دورههای مختلف رشد دارد. ازاینرو، در کودکی و نوجوانی بهتر است از دعاهایی استفاده شود که مضمون آنها برای این سنین قابل فهم و معنادار باشد؛ مانند درخواست کمک برای رسیدن به هدفهای خوب، قول به ترک رفتارهای نادرست و دعا برای خانواده و دیگران.
با ورود به نوجوانی، میتوان بهتدریج فرازهای مناسبی از دعاهای مأثور را نیز معرفی کرد؛ اما نباید همه دعاها و مراسم دعا را بدون توجه به تناسب محتوای آنها برای کودکان و نوجوانان به کار برد.
همچنین، دعا زمانی بیشترین اثر را دارد که با حضور قلب و متناسب با وضعیت عاطفی فرد انجام شود.
در مورد قرآن نیز همین ملاحظات وجود دارد، با این تفاوت که کودک آیات قرآن را سخن مستقیم خداوند میداند. بنابراین، اگر مضمون آیات با تصویری که متناسب با سن او باید از خداوند شکل بگیرد سازگار نباشد، ممکن است در روند خداباوری او اختلال ایجاد کند.
● نقش همسالان و مربیان
با آغاز نوجوانی، نقش همسالان در شکلگیری نگرشها و رفتارهای نوجوان پررنگتر میشود. ازاینرو، والدین باید مراقب باشند فرزندشان در گروههایی قرار نگیرد که دین و خداباوری را تحقیر یا نفی میکنند.
در مقابل، اگر فعالیتهای گروهی با حضور مربی شایسته همراه باشد، مربی میتواند از طریق شخصیت، رفتار و شیوه ارتباط خود، در کنار فعالیت اصلی، بر تربیت دینی و خداباوری نوجوان نیز اثر بگذارد. همچنین میتواند زمینه گفتوگو درباره مسائل دینی را فراهم کند و به عنوان الگویی مناسب نقشآفرینی نماید.
ازاینرو، مربی علاوه بر دانش اعتقادی و توانایی اقناع، باید از ویژگیهای شخصیتی لازم برای الگو بودن نیز برخوردار باشد.