چکیده
در این جلسه تأکید شد که مرحلهبندی رشد و تربیت را باید از پژوهشهای روانشناختی گرفت؛ متون دینی کلیات میدهند اما جزئیات مراحل رشد را روانشناسی مشخص میکند. چهار مرحله شناختی پیاژه: حسی-حرکتی، پیشعملیاتی، عملیات عینی و عملیات انتزاعی تشریح شد و گفته شد کودک هر مفهوم دینی یا اخلاقی را مطابق ساختار ذهنی همان دوره درک میکند. در زمینه داوری اخلاقی، روند از پیروی بیرونی به خودپیروی و نقش تعیینکننده تعامل برابر با همسالان در شکلگیری قضاوت اخلاقی توضیح داده شد. مراحل ایمان از منظر فولر (از ایمان ابتداییِ مبتنی بر امنیت تا ایمان شهودی، ایمان قراردادی نوجوانی و سپس مراحل تأملی و منعطف بزرگسالی) معرفی شد. جریانهای پساپیاژهای و نقدها هم مطرح شد: برخی پژوهشها نشان میدهند کودکان زودتر از آنچه پیاژه فرض کرد میتوانند تفاوت میان امور اخلاقی، عرفی و شخصی را بفهمند و فرهنگ ساختار فهم دینی کودکان را شکل میدهد. در پایان چارچوبی ارائه شد: سه مرحله پیشازبلوغ بهعنوان «تمهید برای عاملیت» و دو مرحله پسازبلوغ بهعنوان «دوران تعامل» تا در جلسات بعد مرحلهبهمرحله اهداف و روشهای تربیتی تشریح شود.
نکات
· فهم مفاهیم دینی وابسته به مرحله شناختی کودک (دیدگاه پیاژه) ۰۰:۰۷:۱۰
· مراحل رشد اخلاقی (قضاوت اخلاقی) ۰۰:۱۷:۲۳
· در نظر گرفتن درک دینی، ناشی از عدم بلوغ و رابطه خرد و کلان (منظر پیاژه) ۰۰:۲۱:۳۷
· آغاز رشد ایمانی از تجربه امنیت و تداوم آن تا نوجوانی (بر اساس فولر) ۰۰:۲۳:۲۸
· دیدگاه مرحلهای سخت کولبرگ درباره اخلاق ۰۰:۴۳:۲۰
· نقدهای دیدگاه مرحلهای پس از پیاژه: درهمتنیدگی محتوا و ساختار و نقش تعیینکننده فرهنگ۰۰:۵۰:۲۰
· رویکرد شناختی-فرهنگی ۰۰:۵۹:۴۲
· سه مرحله تمهیدی پیش از بلوغ و دو مرحله تعاملی پس از بلوغ ۰۱:۰۳:۳۷
پرسش و پاسخ
اگر کودک مفاهیم دینی را از محیط یاد میگیرد، چگونه گفته میشود پیاژه و کلبرگ محتوا را بیارتباط با ساختار میدانند؟
محتوا از فرهنگ میآید، اما ذهن کودک آن را طبق ساختار خودش فیلتر و ترجمه میکند. کودک پیشعملیاتی مفاهیمی مثل عظمت یا تقدس را ناچار بهصورت جسمانی میفهمد، حتی اگر والدین توضیح دیگری بدهند. دیدگاه شناختی میگوید ساختار ذهن مرز و چارچوب فهم را تعیین میکند، ولی جریانهای جدیدتر نقش فرهنگ را پررنگتر و انعطافپذیرتر از نسخه سختگیرانه پیاژه میدانند.
تفاوت دیدگاه پیاژه و دیدگاههای جدید فقط در زمان رسیدن کودک به مراحل است؟
نه فقط زمان؛ بحث ساختار رشد هم مطرح است. ساختارهای شناختی با سن ارتباط دارند، اما کاملاً همزمانمحور نیستند. کودک پیشعملیاتی هم میتواند شکلهایی از منطق و فهم را نشان بدهد، حتی اگر هنوز به سطح انتزاعی نرسیده باشد.
آیا والدین میتوانند با رفتار برابرگونه (شبیه همسالان) رشد اخلاقی کودک را تسریع کنند؟
بستگی به سبک ارتباط والدین دارد. اگر رابطه تحکمی باشد، کودک فقط اطاعت میکند و به عدالت نمیرسد. اما توضیح، دلیلآوردن و گفتوگوی برابر میتواند همان نقش مثبت رابطه با همسالان را برای رشد اخلاقی فراهم کند.
آیا مرحلهبندی رشد، آزادی فرد را محدود نمیکند؟ آیا بزرگسالان هم در مراحل قرار میگیرند؟
دیدگاههای ساختاریِ سختگیر (مثل کلبرگ کلاسیک) رشد را مثل عبور قطار از ایستگاهها میبینند. اما رویکردهای جدیدتر محتواهای فرهنگی را مؤثر میدانند و مرحلهبندی را انعطافپذیرتر تفسیر میکنند. کودک لزوماً مجبور نیست به ترتیب خشک و زمانبندیشده مراحل را طی کند.
بعد از بلوغ، چگونه میتوان مرحله در نظر گرفت؟ و آیا مراحل شناختی میتوانند تجربههای شهودی و عاطفی ایمان را توضیح دهند؟
بلوغ یک دوره گذار همراه با آشفتگی و استقلال است و پس از آن مرحلهای از استقرار در جوانی شکل میگیرد، بنابراین امکان مفهومسازی مرحله وجود دارد. اما درباره ایمان، نقد جدی این است که رویکرد شناختی جنبههای عاطفی، هیجانی و تجربه زیسته را کمرنگ میکند. فهم دینی نتیجه تعامل دوسویه شناخت و عاطفه است و نمیتوان آن را صرفاً با ساختار شناختی توضیح داد.
منابع
ژان پیاژه، جیمز فولر، موریس دبس، لورنس کلبرگ، الکایند، توریل، نوچی